|
باران صدای توست
اشعار و دست نوشته های سعیده اصلاحی
|
چمدانت پر از سفر......یعنی جاده ای رو به در به در..... یعنی نرسیدن چه قدر نزدیک است سهم ما نیمه ای که تاریک است چه سرابیست باغ قصه ی تو و چرا من کلاغ قصه ی تو؟ من یک عمر چشم در راهی... من می خواهی و نمی خواهی... ..میروی....حرف آخرم :چشمت دست بردارد از سرم :چشمت چمدانم پر از سفر.... بهتر هرچه از عشق دورتر.....بهتر ¤
************************************************** [ شنبه هشتم بهمن 1390 ] [ 2:57 بعد از ظهر ] [ سعیده اصلاحی ]
[ ]
یک مرد یا به قول خودش : تکیه گاه تر می گفت: "ساده باش و از این سر به راه تر کم کم شب چهارده از راه می رسد چیزی نمانده تا بشوی مثل ماه تر پنهان شو از نگاه رصدخانه های شهر تاریک باش ...باش از این بیگناه تر" می گفت :عشق من ...تو خدای دل منی اما خدا گواه...که زن بی پناه تر... می شد کنار ارتش شطرنج...پشت میز هر روز مستبد تر و هر روز شاه تر زن در سکوت محض فقط های های اشک اما صدای خنده ی او قاه قاه تر..... می شد کمی به سمت دلش رو بیاورد اما نخواست روز و شبی رو به راه تر انگار جاده روی گسل ایستاده بود هی شب عمیق می شد و هی چاله ....چاه تر راه فرار گم شده بود و ادامه داشت دنیای در برابر زن.....راه راه تر..... یک مرد عاشق و دل و دست سیاه ؟ نه..... پایان گرفت تا نشود رو سیاه تر....¤
****************************************************** [ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 ] [ 10:55 بعد از ظهر ] [ سعیده اصلاحی ]
[ ]
*رباعی یک * کم میشود امروز هم از امسالش ما بیخبریم همچنان از حالش می چرخد از این فصل به آن فصل زمین خورشید به دست ٬ آسمان دنبالش
********************************************* * رباعی دو* نزدیک نیا مرد فروتن ٬ جرم است عاشق شدن و از تو سرودن٬ جرم است امنیت این حدود٬ بسیار کم است انقدر که :دلتنگ تو بودن ٬ جرم است
******************************************************************************
*رباعی سه * هی خوب نباش ...گاه گاهی بد شو هرجور دلت خواست و می خواهد شو بگذار که در خواب دلم خوش باشد شب ها کمی از گوشه ی ذهنم رد شو
***********************************************************
*رباعی چهار* یکدست نبود اگر چه آب و گل مان مثل همه بود ظاهرا مشکل مان سن من و تو به هم نمیخورد ٬قبول اما جه قدر به هم می آمد دلمان
******************************************************** [ جمعه بیست و پنجم آذر 1390 ] [ 11:3 بعد از ظهر ] [ سعیده اصلاحی ]
[ ]
من گرچه دور....لطف شما شامل ام که هست
با پا اگر نمی شود آمد....دلم که هست
یا در قفس به حبس ابد میشوم اسیر
یا می رسم بهشت بقیع از همین مسیر
یا میرسم به عشق.....به معنای " ما سواک"
یا پشت نرده هاش...گره می خورم به خاک
حالا که راه ها همه هاشور خورده اند
این جاده ها به هم گره کور خورده اند
باید دعا کنم که دل ساده بشکند
دنیا بلرزد و کمر جاده بشکند....
سهم ام برای دیدن تان....دیده ی تریست
گاهی کمی پرنده شدن ...راه بهتریست ¤
************************************************* [ پنجشنبه چهاردهم مهر 1390 ] [ 10:5 بعد از ظهر ] [ سعیده اصلاحی ]
[ ]
به یکباره از یاد برد و نیامد صدای مرا باد برد و نیامد حروفی که یادم می انداخت باید به هرحال با اخم تو ....ساخت باید که در من کسی سخت در گیر چشمت نبایست می شد نمک گیر چشمت نمی خواستم دل به لکنت بیفتد سرو کار شعرم به لعنت بیفتد نمی خواستم ماهِ درچاه باشم کسی جز تو را چشم در راه باشم ندیدی در آتش فرو رفتن ام را و گرگی که رقصاند پیراهنم را ...دلت ، روزنِ رو به ماهی ندارد به این بیتِ دلتنگ، راهی ندارد سر انجام دور از تو...یک روز آبی دلم منتشر می شود در کتابی...¤
[ جمعه دهم تیر 1390 ] [ 0:32 قبل از ظهر ] [ سعیده اصلاحی ]
[ ]
هی دور می شوی و صدایت نمی رسد دست دراز جاده به پایت نمی رسد هی سنگ روی سنگ ببین مات مانده است کوهی که میخکوب تماشات مانده است من بی تو ایستاده ام و ماه نقره کوب با سایه های تیره فرو رفته در غروب... بعد از تو هر چه روز شب آلود ...مال من تنها گلوی یخ زده ی رود ...مال من کم کم تمام می شوم و نا امید تر این جاده کش می آید و من نا پدید تر... روزی از این مسیر کسی رفت و دور شد جا ماند کوه عاشق و " سنگ صبور" شد ¤
[ شنبه هفدهم اردیبهشت 1390 ] [ 11:40 قبل از ظهر ] [ سعیده اصلاحی ]
[ ]
لج نکن...نگو به من بهانه بود
"دوست دارمت"فقط ترانه بود بین هرچه چیدنی....چشیدنی سیب گونه ی تو نوبرانه بود کاش عشق هم شبیه چشم و گوش جزیی از حواس پنجگانه بود یا به اعتراف جمله های خیس چشم من.... شروع رودخانه بود بی تو ناگهان به باد رفتنم قصه ی عصا و مور یانه بود... هی بخند و هی ورق ورق بخوان بعدها بگو :...چه عاشقانه بود...¤
[ شنبه بیست و پنجم دی 1389 ] [ 11:50 بعد از ظهر ] [ سعیده اصلاحی ]
[ ]
نه...مهم نیست چند ساله شدن باز تا خوردن و مچاله شدن سنگ در دست این و آن بودن به زمین و زمان حواله شدن با تو تنها و... بی تو دلتنگم تو چه پر رنگ......من چه کم رنگم من که با یک اشاره می شکنم پس چرا پیش چشم تو سنگم؟ وسط قهر و آشتی ای کاش راحتم می گذاشتی ای کاش شربت زهر مار ....یعنی :تو طعم تلخی نداشتی ای کاش شاید امشب نگفته برگردد یاهمین ماه و هفته برگردد تو می آیی ولی گمان نکنم سالهایی که رفته برگردد....¤
[ پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389 ] [ 10:5 بعد از ظهر ] [ سعیده اصلاحی ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |